الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )

94

گنجينه رويا ( ترجمه آيات بينات في حقيقة بعض المنامات ) ( فارسى )

ميان قريش منتشر گرديد . عبّاس گويد : فرداى آن روز در طواف كعبه بودم و ابوجهل بن هشام با گروهى از قريش نشسته بودند و از خواب عاتكه سخن مىگفتند . چون ابوجهل مرا ديد گفت : پس از اتمام طوافت به نزد ما بيا . عبّاس گويد : چون از طواف فارغ شدم پيش آنان رفتم . ابوجهل گفت : اى بنى عبدالمطّلب ! آيا بس نبود كه مردان شما پيامبرى كنند كه زنانتان نيز پيامبر شده‌اند ، عاتكه مىگويد : در خواب ديده كسى به او گفته سه روز ديگرازخانه‌هايتان كوچ‌كنيد . مااين سه‌روزصبرمىكنيم ، اگرآنچه‌كه عاتكه‌گفته راست باشد كه رخ مىدهد و گرنه نامه‌اى مىنويسيم كه شما دروغگوترين خاندان عربيد . عبّاس گويد : هيچ جوابى به او نگفتم جز اين‌كه آن خواب را انكار كردم و سپس از هم جدا شديم . شبانگاه همه زنان بنى عبدالمطّلب به نزد من آمدند و گفتند : به اين فاسق ( ابوجهل ) اجازه داديد به مردان شما ناسزا گويد ، و اكنون به زنان ناسزا گفت و تو شنيدى و غيرت نياوردى . عبّاس گويد : گفتم قبول دارم ، ولى به خدا سوگند ! بار ديگر سوى او روم و اگر تكرار كند سزايش بدهم . عبّاس گويد : صبحگاه روز سوّم خواب عاتكه ، تند خوى و خشمگين بودم و پنداشتم كه فرصتى از دست رفته و مىخواستم آن را بدست آورم . و داخل مسجد الحرام شدم و ابوجهل را ديدم و سوى او مىرفتم كه چيزى از آن باب بگويد و با او درافتم . و او مردى سبك ، پررو ، بد زبان و بدچشم بود . در اين موقع او را ديدم ، شتابان به طرف درِ مسجد رفت ، با خود گفتم : ملعون ، از بيم ناسزا شنيدن اين همه شتاب مىكند .